فضا در معماری لوکور بوزیه

مقدمه: آنچه می خوانید گزارش من از سه اثر معماری لوکوربوزیه است که در آن سه "آن" (لحظه ـ گونه ـ وضع) متمایز را مستقیما تجربه کرده ام. این سه "آن" را به ترتیب سخت، معتدل و نرم نامیده ام. آن ِ اول مربوط به خانه ی تووین در ویسنهوف اشتوتگارت است.دومین آن ویلا ساووآ و آن سوم کلیسای رونشان. در این سه خوانش بر آنم تا وجودیه های فضا ـ یعنی فضای زیسته به دست کالبد ـ را شرح دهم. این سه گزارش را به جهت کثرت تصاویر در سه پست جداگانه خواهم آورد، البته اگر تا پایان ضیافت برسد! آن ِ اول: سخت ـ خانه ی تووین ۱۹۲۷ این خانه در مجمو عه ی ویسنهوف اشتوتگارت واقع است. من پیشتر در مورد این مجموعه و نیت نهفته در آن که قرار بوده آن را به عرصه ی تجلی سکونت مدرن تبدیل کند در اینجا توضیحاتی داده ام. این خانه، که به واقع دو خانه ی متقارن و مشابه است، از سه طبقه تشکیل شده. طبقه ی همکف ورودی، تراس، اتاق مستخدم و دسترسی به طبقه ی اصلی ـ اول ـ است. در طبقه ی اول همه ی اجزای خانه قرار گرفته اند: نشیمن و خواب و آشپزخانه و سرویس ها. طبقه ی دوم، تراس و باغ ـ بام است. این بنا بر روی زمین می نشیند. بنابراین، زمین وجه مغفول آن است. عرصه های این بنا همکف، اول و طبقه ی تراس ـ بام است. پیلوتی، این امکان را داده تا همکف خود را رها کند و خانه بر "روی" زمین استوار شود. بدین سان، حجم خانه در طبقه ی اول جمع می شود و همه ی فضا ها در این سطح انباشته می شوند: آشپزخانه، نشیمن، و سرویس ها. به همین دلیل است که حجم میانی منسجم تر، یکنواخت تر، و یکدست تر است، تا عملکرد درون را به انجام برساند. اما پشت بام آزاد و رها است. این رهابودگی را خط آسمان متنوع و تورفتگی ها تایید می کنند. از دیگر سو، این رهابودگی نشان از آن دارد که عملکردی "سخت" بر آن مترتب نیست. بنابراین، افراشت ِ بنا از درونی متفاوت حکایت دارد. چند پله ما را به بالا رفتن و رسیدن به همکف، یعنی اولین سطح بنا فرا می خوانند. راهرو به اندازه و دقیق است. جایی برای طی کردن و دیگر هیچ. در این راهرو تنها می شود با احتیاط حرکت کرد و به مقصد رسید. مدولاسیون حاکم بر فضا است. این راهرو، دو نقطه را دقیق به هم متصل می کند. نور هم به "قدر کافی" تا مین شده است. دید از اتاق بچه ها به اتاق نشیمن و خواب والدین. عملکردها در هم فشرده اند. همه چیز محاسبه شده است. اتاق نشیمن با اتاق خواب والدین یکی است. تخت خواب ها جمع می شوند و در طول روز در کمدها مخفی می شوند. تخت خواب کودک هم همینطور. خانه ی روز از خانه ی شب کاملا جداست. کودکان هم از این سخت گیری مستثنی نیستند. "اندازه ها" مسلط بر فضایند. نور یکدست و کافی را پنجره ی سرتاسری فراهم می کند. پنجره ی افقی که تازه از "بار دیوار" رها شده، هم فاصله ی درون و برون را می کاهد و هم نوری یکدست و یکنواخت را عرضه می کند. این پنجره، "تفاوت" قایل نمی شود. آشپزخانه و نشیمن و خواب برایش یکی است. از همین رواست که "اتفاق" ای در درون آن خانه نیست. از همه جای فضا نهایت استفاده می شود. گوشه ها برای کمدها. کمد تا جایی که لازم است ارتفاع دارد. سقف راهروی پشتی هم تا جایی است که برای قد آدم لازم است. بقیه ی آن در اختیار فضای این سو. این خانه کمابیش یک گونه و یک روح است. دیوارها، تنها تیغه هایی جداکننده اند که وظیفه شان تقسیم شب خانه از روز آن است. فضاها بی خصلت اند، چرا که به راحتی به همدیگر تبدیل می شوند. همه چیز دقیق و محاسبه شده است. اتودهای معار نشان می دهد که او همه چیز را تحت کنترل خود دارد. رنگ دیوارها و سطوح مشخص شده اند. او به همه چیز اندیشیده است. این عکس مربوط به زمانی است که از آن خانه استفاده می شده است. این عکس "وضعیت شب" را نمایش می دهد. تخت ها از گنجه درآمده اند اما دیوار کشویی هنوز اتاق خواب ها را تاسیس نکرده است. حرکت در خانه افقی است و در همان طبقه ی اول متمرکز می شود. پله ها چندان آدم را به بالا و پایین رفتن نمی خوانند. پله ها کمابیش بی رمق و ناتوانند. حضور آنها در فضای بیرون از بخش اصلی خانه، بر این بی رمقی افزوده است. بنابراین حرکت عمودی عقیم مانده است. از این رواست که کالبد در این خانه "حرکت" نمی کند. شاید عالی ترین بخش این خانه پشت بام آن باشد. همان تراس یا باغی که معمار ما وعده اش را داده بود. پشت بام به حیاطی دل انگیز تبدیل شده است. این عرصه خرده جها نی را آفریده که در آن انسان قادر است تا از "سختی" تحمل ناپذیر فضای سکونت بگریزد و خود را "زیر آسمان" و "روی زمین"، گشوده به طبیعت و چشم انداز، دمی در دامن خیال و تصور رها کند. این عرصه انسانی ترین عرصه ی خانه است. سایه روشن ها، رنگهای تند و جذاب، فضای سبز، قاب ها ی تعبیه شده، همه و همه به انسان احترام می گذارند و او را به خود فرا می خوانند. سکونت، در این خانه سخت و نامنعطف است. همانطور که "آقای معمار" گفته. قطعیت فضا، آن را سرد و بی روح کرده است. حتی نور یکدست پنجره هم چندان از این قطعیت نمی کاهد. فضا مشخص است، پس تن، تن به کشف و جستجو نمی دهد، چرا که همه چیز روشن و آشکار است. پس و پیش و بالا و پایین هم چندان احساس نمی شود. کالبد در حد تن فرومی کاهد. در این جا خانه دقیقا ماشین زندگی است. ماشینی که همه ی اجزایش به دقت کنار هم قرار گرفته، محاسبه شده، و تنظیم گردیده است. می گویند اجاره نشین خانه، برای گریز از "سختی" آن، این دو خانه را به بهای یک خانه اجاره می کند، دیوارها را برمی دارد، فضای شب را از روز جدا می کند، تا دمی از دست معمار ِ خشن و دستورالعمل هایش بیاساید، و بدین سان این خانه را قابل زیست کند!

مسعود ورسه ای ; ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱٥
    پيام هاي ديگران ()    +